دنبال یه مطلب در مورد خودرو می گشتم که چشمم افتاد به خبر مربوط به آتش گرفتن ماشین های پژو 405 و گفته مسوولین که تهدید کرده بودند از شرکت پژو فرانسه شکایت می کنند. بی اختیار یاد اون تبلیغ ایران خودرو افتادم که میگه: « خلاقیت ایرانی،عرصه جهانی»! فکر کنم احتمالا مشکل باید بیشتر از اون بخش « خلاقیت ایرانی» باشه تا از « پژو فرانسه» !
Saturday، March 29، 2008
Wednesday، March 26، 2008
سرویس رایگان، ویژه خبرنگاران
نشریه «دوچلند» آلمان،عکسها،مقالات و گزارشهای خبری این نشریه را به زبانهای مختلف، جهت بازنشر به صورت رایگان در اختیار روزنامه نگاران و نشریات خارجی(خارج از آلمان) قرار می دهد.
البته می دونم برای ما ایرانی ها که کلا تمام آثار ادبی،هنری،علمی و غیره دنیا را ارث پدریمان می دانیم این سروس ارزش نگاه کردن هم ندارد! اما اگر زمانی خدای ناکرده! روم به دیوار! هوس کردین ببینین رعایت «کپی رایت» از نوع رایگانش، چه مزه ای میده، می تونین تو بخش media corner وب سایت این نشریه عضو بشین.
Tuesday، March 25، 2008
مرسی استاندارد!
كشتي بزرگ هشت طبقه ابر نقرهاي با ۲۸۵گردشگر خارجي از كشورهاي مختلف جهان با ۲۲۰خدمه در چهارمين روز بهار در اسكله بندرگاه جزيره زيباي كيش پهلو گرفت.
تا اینجای این خبر که به نقل از خبرنگار خبرگزاري جمهوري اسلامي، در سایت تابناک آمده است هیچ. اما اینجا را داشته باشید:
كارشناس مسوول واحد قرنطينه مركز توسعه سلامت كيش گفت: قبل از پهلوگيري تمام بخشهاي مختلف اين كشتي از نظر مسايل مختلف بهداشتي مورد بررسي قرار گرفت. "حسن مجرد" افزود: با بازديد از آشپزخانه، انبار مواد غذايي،استخر شنا و تمام قسمتهاي مورد نظر فرمهاي مربوطه تكميل شد و هيچگونه مشكلي در زمينه مسايل بهداشتي در كشتي مشاهده نشد.
خب یعنی که چی؟!
این کشتی ابر نقره ای گردشگر به جزیره کیش آورده یا هلک و هلک از بندر فلوریدا آمده اینجا که دوستان ما (لابد با استاندارد بالایشان) از نظر بهداشتی بررسی اش کنند؟!
یا مگر قرار است رستوران این کشتی مردم جزیره کیش را غذا میهمان کند یا اهالی جزیره بروند در استخر این کشتی شنا کنند که دوستان، آشپزخانه ، انبار مواد غذایی و استخرش را چک کرده و اوکی داده اند؟!
نه که ما خیلی استاندارد های بهداشتی مان بالا است، خب باید حسابی حواسمان را جمع کنیم یک وقت استاندارد های پایین بهداشتی این كشتيهاي بزرگ تفريحي پنج ستاره،سلامتمان را به خطر نیاندازند دیگر!
تا اینجای این خبر که به نقل از خبرنگار خبرگزاري جمهوري اسلامي، در سایت تابناک آمده است هیچ. اما اینجا را داشته باشید:
كارشناس مسوول واحد قرنطينه مركز توسعه سلامت كيش گفت: قبل از پهلوگيري تمام بخشهاي مختلف اين كشتي از نظر مسايل مختلف بهداشتي مورد بررسي قرار گرفت. "حسن مجرد" افزود: با بازديد از آشپزخانه، انبار مواد غذايي،استخر شنا و تمام قسمتهاي مورد نظر فرمهاي مربوطه تكميل شد و هيچگونه مشكلي در زمينه مسايل بهداشتي در كشتي مشاهده نشد.
خب یعنی که چی؟!
این کشتی ابر نقره ای گردشگر به جزیره کیش آورده یا هلک و هلک از بندر فلوریدا آمده اینجا که دوستان ما (لابد با استاندارد بالایشان) از نظر بهداشتی بررسی اش کنند؟!
یا مگر قرار است رستوران این کشتی مردم جزیره کیش را غذا میهمان کند یا اهالی جزیره بروند در استخر این کشتی شنا کنند که دوستان، آشپزخانه ، انبار مواد غذایی و استخرش را چک کرده و اوکی داده اند؟!
نه که ما خیلی استاندارد های بهداشتی مان بالا است، خب باید حسابی حواسمان را جمع کنیم یک وقت استاندارد های پایین بهداشتی این كشتيهاي بزرگ تفريحي پنج ستاره،سلامتمان را به خطر نیاندازند دیگر!
Friday، March 21، 2008
قیافه ملی!
وقتی فیلم 300 ساخته شد، یکی از مواردی که خیلی مورد انتقاد ایرانی ها بود شکل و شمایل و به عبارتی قیافه شان در این فیلم بود. که آقاجان ما کجا اینریختی بودیم(و احتمالا هستیم)؟! بعد که کمپانی "Hyperwerks" اومد یه حال اساسی به ایرانی ها داد و یک رستم و تهمینه خوشتیپ شدن از کاراکترهای کتاب "رستم، داستانی از شاهنامه"، بازم اگه گشتی تو همین اینترنت بزنید یه عده شاکین که آقا جون رستم ما کجا ریش پرفوسوری و چشم میشی و بور بوده؟
خب ما اون موجودات بدترکیب فیلم 300 که نیستیم،اون رستم خوشتیپ کمپانی«هایپر ورکس» هم که نیستیسم، پس ما ایرانیها خبرمون چه ریختی هستیم؟!
حالا که ظاهرا ریخت و قیافه برای ما ایرانی ها از اهمیت ویژه ای برخورداره، پیشنهاد می شود مسوولان عزیزی که سابقه طرح موفق "لباس ملی" را در کارنامه خود دارند،در یک اقدام ضربتی دیگر، مصادیق "قیافه ملی" را هم تعیین بفرمایند و کسانی هم که قیافه شان با این قیافه ملی(که می توان حدس زد چه ریختی خواهد بود) جور نبود موظف شوند بروند جراحی پلاستیک(آمارش را که دارید؟!) و هر چه سریعتر قیافه خود را به ریخت و قیافه ملی تبدیل کنند! بعد یک سری عکس 6.4 زمینه سفید پاسپورتی هم به کلیه سفارت خانه ها و مراکز فرهنگی و هنری دنیا ارسال کنیم تا اگر زمانی کسی هوس کرد خوب و بد چیزی در مورد ایرانیها بسازد خدای نکرده قیافه ایرانیهای فیلم و کتابش با قیافه ملی ما تضادی نداشته باشد.
به علاوه چون با این کار قیافه همه شهروندان ایرانی شبیه به هم خواهد شد، مردم هنگام مراجعه به مراکزی که در آنها نیاز به ارائه عکس پرسنلی دارند، می توانند از عکس در و همسایه و دوست و آشناهایشان استفاده کنند! اصلا دولت می تواند همه ساله یک سری عکس ملی در سایزهای مختلف منتشر و مثل تمبر در ادارات پست به مردم بفروشد. این کار علاوه بر اینکه برای دولت سودآوری ریالی خواهد داشت ، به تعطیلی کلیه عکاس خانه ها، که در بیشتر آنها عمل شنیع عکسبرداری آقایان از بانوان صورت می پذیرد نیزخواهد انجامید!
امید است با اجرای این طرح، نقشه شوم دشمنان که اینبار قیافه ملی ما را هدف گرفته اند، چون همیشه نقش بر آب شود!
به علاوه چون با این کار قیافه همه شهروندان ایرانی شبیه به هم خواهد شد، مردم هنگام مراجعه به مراکزی که در آنها نیاز به ارائه عکس پرسنلی دارند، می توانند از عکس در و همسایه و دوست و آشناهایشان استفاده کنند! اصلا دولت می تواند همه ساله یک سری عکس ملی در سایزهای مختلف منتشر و مثل تمبر در ادارات پست به مردم بفروشد. این کار علاوه بر اینکه برای دولت سودآوری ریالی خواهد داشت ، به تعطیلی کلیه عکاس خانه ها، که در بیشتر آنها عمل شنیع عکسبرداری آقایان از بانوان صورت می پذیرد نیزخواهد انجامید!
امید است با اجرای این طرح، نقشه شوم دشمنان که اینبار قیافه ملی ما را هدف گرفته اند، چون همیشه نقش بر آب شود!
Wednesday، March 19، 2008
آیا هدف،وسیله را توجیه می کند؟
خاطرم هست چند سال پیش تلویزیون برنامه ای پخش می کرد به گمانم در باره کودکان بی سرپرست و اینکه بیایید به این کودکان کمک کنید و از این حرفها. در قسمتی از این برنامه یک خواهر و برادر(اگر اشتباه نکنم) خردسال که والدینشان رهایشان کرده بودند را به برنامه آورده بودند و یکی از مجریان معروف آن زمان صدا و سیما شروع کرد سئوال پیچ کردن دختر بچه طفل معصوم که: دلت برای مادرت تنگ شده؟ دوست داشتی الان اینجا بود؟ و از اینجور سئوالات.خلاصه با این سئوالات اشک کودک راه افتاد و بقیه عوامل هم که ظاهرا منتظر همین لحظه بودند، دوربین را زوم کردند روی صورت اشک آلود کودک! آنقدر اعصابم از آن ماجرا به هم ریخت که هنوز که هنوز است تصویر ناخوشایندی از آن مجری در ذهنم دارم.
چند ماه پیش در جریان اجرای طرح نیروی انتظامی موسوم به برخورد با اراذل و اوباش،در برنامه کوله پشتی(تا آنجایی که در خاطرم هست)، گزارشی در مورد دو تن از متهمان و قربانیشان پخش شد. خبرنگار از دختری که توسط دو مرد ربوده شده و علاوه بر اینکه مورد تجاوز قرار گرفته بود به علت دریافت ضربات متعدد چاقو توسط مجرمین، آسیب های جسمی نیز دیده بود، سئوالاتی می پرسید با این مضمون که وقتی این دو مرد تو را ربوده بودند و می خواستند به تو تجاوز کنند،تو چگونه التماس می کردی؟! چه چیزهایی می گفتی؟! (فقط عشق کنید سئوالات فنی را! )، دختر هم که قاعدتا حتی نمی خواست آن لحظات را در ذهنش هم مرور کند جواب درستی نمی داد و البته جناب خبرنگار در فواصل مختلف مجددا سئوالش را تکرار می کرد! دراین بین بخشهایی از مصاحبه با یکی از محکومین این پرونده هم پخش می شد و جالب اینکه در آنجا هم خبرنگار همین سئوالات را از جناب متجاوز می پرسید که وقتی این دختر را ربودید و می خواستید به او تجاوز کنید او چگونه به شما التماس می کرد؟! چه چیزهایی می گفت؟! دوباره تصویر دختر برمی گشت و خبرنگار همچنان مسر بود تا دختر التماس کردن هایش را برای او تشریح کند و ظاهرا این حرف دختر که می گفت در آن شرایط هرچه به ذهنم می رسید می گفتم هم قانع نبود! به هرحال این گزارش نیز با به گریه افتادن دختر به پایان رسید.
حالا در روزهای پایانی سال، باز هم به بهانه چهارشنبه سوری و خطرات آن،برنامه هایی را از تلویزیون شاهد بودیم پر از صحنه های دلخراش. نوجوانانی که به بدترین شکل دچار سوختگی و قطع عضو شده اند و حالا در آن حال و وضعیت ضمن ناله کردن، باید به سووال خبرنگاران که چی شده؟! چه حالی داری؟! و پشیمان نیستی؟! هم جواب بدهند! (سئوالاتی که در آن شرایط فقط نام سئوالات احمقانه را می توان برایشان به کار برد). حالا من کاری به این ندارم که پزشکان محترم بیمارستان هایی که گزارش ها در آنها تهیه شده بود تا چه حد اصول اخلاقی و اصلا اصول پزشکی را رعایت کرده اند که به یک گروه فیلم بردار و صدابردار و خبرنگار اجازه بدهند بروند با یک نوجوان دوازده- سیزده ساله که یک دستش از مچ قطع شده و روی تخت بیمارستان می لرزد،ناله می کند و التماس که انگشت هایم را برگردانید مصاحبه کنند! و آیا از نظر پزشکی فردی با آن حال و روز که در شوک حاصل از حادثه ای که برایش پیش آمده به سر می برد را باید ناگهان در محاصره دوربین و میکروفن و.. قرار داد یا نه؟! اما حقیقتا از نظر کار رسانه ای برایم سئوال است که یک خبرنگار(و در کل یک رسانه) تا چه حد مجازند بدون درنظر گرفتن وضعیت و شرایط روحی و جسمی طرف مقابلشان( که در اینجا یک خود قربانی است) وی را سئوال پیچ کرده و به این شکل(که ذکر شد) به تهیه گزارش بپردازند؟!
در مورد اولی که به آن اشاره کردم، هدف مجری و سازندگان برنامه این بوده که احساسات مردم را با دیدن گریه کردن یک دختر بچه تحریک کنند تا به کمک کردن به این کودکان ترقیب شوند.
در مورد دوم هدف این بوده که مردم به نیروی انتظامی حق بدهند که آن برخورد شدید را با اراذل و اوباش داشته باشد و نام برخورد با بدحجابی را بگذارد طرح امنیت اجتماعی.
و در مورد آخر هم حتما هدف این بوده تا مخاطبین با دیدن آن صحنه های دلخراش و ناله های مصدومین، درس عبرت بگیرند و از دست زدن به اعمال پرخطر در مراسم چهارشنبه سوری پرهیز کنند.
حالا اگر فرض بگیریم که در در هر سه مورد نیت،نیت خوبی بوده است، این سئوال پیش میاید که آیا ما مجازیم برای ایجاد یک حس، و تحریک مخاطبین خود به انجام دادن یا ندادن یک کار، با احساس و غرور عده ای دیگر بازی کنیم؟ به عبارت بهتر آیا در کار رسانه، هدف وسیله را توجیه می کند؟ و آیا اصلا ترقیب کردن مردم به انجام دادن یا ندادن یک کار جزو وظایف یک خبرنگار و به طبع آن یک رسانه محسوب می شود؟
چند ماه پیش در جریان اجرای طرح نیروی انتظامی موسوم به برخورد با اراذل و اوباش،در برنامه کوله پشتی(تا آنجایی که در خاطرم هست)، گزارشی در مورد دو تن از متهمان و قربانیشان پخش شد. خبرنگار از دختری که توسط دو مرد ربوده شده و علاوه بر اینکه مورد تجاوز قرار گرفته بود به علت دریافت ضربات متعدد چاقو توسط مجرمین، آسیب های جسمی نیز دیده بود، سئوالاتی می پرسید با این مضمون که وقتی این دو مرد تو را ربوده بودند و می خواستند به تو تجاوز کنند،تو چگونه التماس می کردی؟! چه چیزهایی می گفتی؟! (فقط عشق کنید سئوالات فنی را! )، دختر هم که قاعدتا حتی نمی خواست آن لحظات را در ذهنش هم مرور کند جواب درستی نمی داد و البته جناب خبرنگار در فواصل مختلف مجددا سئوالش را تکرار می کرد! دراین بین بخشهایی از مصاحبه با یکی از محکومین این پرونده هم پخش می شد و جالب اینکه در آنجا هم خبرنگار همین سئوالات را از جناب متجاوز می پرسید که وقتی این دختر را ربودید و می خواستید به او تجاوز کنید او چگونه به شما التماس می کرد؟! چه چیزهایی می گفت؟! دوباره تصویر دختر برمی گشت و خبرنگار همچنان مسر بود تا دختر التماس کردن هایش را برای او تشریح کند و ظاهرا این حرف دختر که می گفت در آن شرایط هرچه به ذهنم می رسید می گفتم هم قانع نبود! به هرحال این گزارش نیز با به گریه افتادن دختر به پایان رسید.
حالا در روزهای پایانی سال، باز هم به بهانه چهارشنبه سوری و خطرات آن،برنامه هایی را از تلویزیون شاهد بودیم پر از صحنه های دلخراش. نوجوانانی که به بدترین شکل دچار سوختگی و قطع عضو شده اند و حالا در آن حال و وضعیت ضمن ناله کردن، باید به سووال خبرنگاران که چی شده؟! چه حالی داری؟! و پشیمان نیستی؟! هم جواب بدهند! (سئوالاتی که در آن شرایط فقط نام سئوالات احمقانه را می توان برایشان به کار برد). حالا من کاری به این ندارم که پزشکان محترم بیمارستان هایی که گزارش ها در آنها تهیه شده بود تا چه حد اصول اخلاقی و اصلا اصول پزشکی را رعایت کرده اند که به یک گروه فیلم بردار و صدابردار و خبرنگار اجازه بدهند بروند با یک نوجوان دوازده- سیزده ساله که یک دستش از مچ قطع شده و روی تخت بیمارستان می لرزد،ناله می کند و التماس که انگشت هایم را برگردانید مصاحبه کنند! و آیا از نظر پزشکی فردی با آن حال و روز که در شوک حاصل از حادثه ای که برایش پیش آمده به سر می برد را باید ناگهان در محاصره دوربین و میکروفن و.. قرار داد یا نه؟! اما حقیقتا از نظر کار رسانه ای برایم سئوال است که یک خبرنگار(و در کل یک رسانه) تا چه حد مجازند بدون درنظر گرفتن وضعیت و شرایط روحی و جسمی طرف مقابلشان( که در اینجا یک خود قربانی است) وی را سئوال پیچ کرده و به این شکل(که ذکر شد) به تهیه گزارش بپردازند؟!
در مورد اولی که به آن اشاره کردم، هدف مجری و سازندگان برنامه این بوده که احساسات مردم را با دیدن گریه کردن یک دختر بچه تحریک کنند تا به کمک کردن به این کودکان ترقیب شوند.
در مورد دوم هدف این بوده که مردم به نیروی انتظامی حق بدهند که آن برخورد شدید را با اراذل و اوباش داشته باشد و نام برخورد با بدحجابی را بگذارد طرح امنیت اجتماعی.
و در مورد آخر هم حتما هدف این بوده تا مخاطبین با دیدن آن صحنه های دلخراش و ناله های مصدومین، درس عبرت بگیرند و از دست زدن به اعمال پرخطر در مراسم چهارشنبه سوری پرهیز کنند.
حالا اگر فرض بگیریم که در در هر سه مورد نیت،نیت خوبی بوده است، این سئوال پیش میاید که آیا ما مجازیم برای ایجاد یک حس، و تحریک مخاطبین خود به انجام دادن یا ندادن یک کار، با احساس و غرور عده ای دیگر بازی کنیم؟ به عبارت بهتر آیا در کار رسانه، هدف وسیله را توجیه می کند؟ و آیا اصلا ترقیب کردن مردم به انجام دادن یا ندادن یک کار جزو وظایف یک خبرنگار و به طبع آن یک رسانه محسوب می شود؟
Saturday، March 15، 2008
چه فرصتی بهتر از این؟
یکی از بزرگترین مشکلات جامعه ما از دید من،عدم تمایل به رقابت حقیقی و به طبع آن در معرض قضاوت قرار گرفتن است. چون وقتی در معرض نقد و اظهار نظر دیگران قرار بگیری یا در رقابت با دیگران باشی قاعدتا همیشه پیروز نیستی و مجبوری گاهی اوقات در پاره ایی از امور پایین بودن خودت را قبول کنی(چیزی که جامعه ما اصلا دوست ندارد بپذیرد). درحالیکه وقتی فقط خودت باشی و خودت، می توانی هر ادعایی که خواستی بکنی و خودت را سرور عالم و عقل کل به حساب بیاوری. یک نگاهی به همین ادعا هایی که در جامعه مان رایج است بیاندازید! بهترین مردم جهان،با اخلاق ترین جامعه، باهوش ترین آدمها،بهترین تیم فوتبال و...
و البته نیازی به توضیح نیست که بیشتر اینها تا وقتی است که در مقام مقایسه با دیگران برنیامده باشیم وگرنه به اولین رقیب که برسیم حال و روزمان معلوم است! اگر قرار است این خصلت ناپسند را اصلاح کنیم باید هرکدام از ما، از خودمان شروع کنیم.
اینها را گفتم که بگویم هدفم از ایجاد این وبلاگ، نوشتن در یک دفتر خاطرات الکترونیکی و یا امثالهم نیست.اگرچه وبلاگ می تواند همه اینها باشد، اما فکر می کنم یکی از مزیت های بزرگ(به نظر من بزرگترین) وبلاگ این است که به تو امکان درمعرض نقد قرارگرفتن را می دهد.دیگر لازم نیست یک فیلم سینمایی در حد اسکار ساخته باشی یا برنده فلان جایزه ادبی باشی تا آثار و دیدگاه هایت مورد نقد واقع شوند،بلکه کوچک ترین ایده ها و نظراتت را نیز اینجا می توانی به نقد بگذاری و چه فرصتی بهتر از این ؟
و البته نیازی به توضیح نیست که بیشتر اینها تا وقتی است که در مقام مقایسه با دیگران برنیامده باشیم وگرنه به اولین رقیب که برسیم حال و روزمان معلوم است! اگر قرار است این خصلت ناپسند را اصلاح کنیم باید هرکدام از ما، از خودمان شروع کنیم.
اینها را گفتم که بگویم هدفم از ایجاد این وبلاگ، نوشتن در یک دفتر خاطرات الکترونیکی و یا امثالهم نیست.اگرچه وبلاگ می تواند همه اینها باشد، اما فکر می کنم یکی از مزیت های بزرگ(به نظر من بزرگترین) وبلاگ این است که به تو امکان درمعرض نقد قرارگرفتن را می دهد.دیگر لازم نیست یک فیلم سینمایی در حد اسکار ساخته باشی یا برنده فلان جایزه ادبی باشی تا آثار و دیدگاه هایت مورد نقد واقع شوند،بلکه کوچک ترین ایده ها و نظراتت را نیز اینجا می توانی به نقد بگذاری و چه فرصتی بهتر از این ؟
اشتراک در:
پیامها (Atom)