Monday، April 28، 2008

اسم دوم

امروز یاد قضیه ای افتادم که البته خودم هم امیدوار بودم و هستم که صحت نداشته باشد.زمانی کارم در اداره ای پیچ خورده بود.ظاهرا همه مدارکم کامل بود اما کارم انجام نمی شد.یکی از دوستان به شوخی گفت یک وقت می بینی مشکل از اسمت باشد! گفتم اسمم؟!! خلاصه شروع کرد به تعریف کردن که زمانی در اداره ای مشغول به کار بوده و در اداره شان مسوولی بوده که حساسیت عجیبی داشته به اسم آدمها! می گفت مثلا اگر کسی به اداره مان مراجعه می کرد، این بابا بلافاصله اسمش را نگاه می کرد، اگر اسمش علی و محمد و حسن و حسین و خلاصه یک اسم مذهبی نبود بلافاصله پیش خودش نتیجه گیری می کرد که پس این آدم حتما یک آدم حرامزاده کافر ضد انقلاب است! بعد هم احساس وظیفه می کرد که باید تا می تواند در کار طرف سنگ بی اندازد! آن بنده خدا هم هرچه بالا و پایین و این ور و آن ور می کرد نمی فهمید از کجا دارد می خورد.
حالا امروز که دیدم تربیت بدنی نمابری ارسال کرده به یکسری از رسانه های ورزشی و از آنها می خواهد در تمام خبرها و مقالاتشان به جای استفاده از نام "پرسپولیس" از نام "پیروزی" استفاده کنند یاد آن قضیه افتادم. گفتم تا دیر نشده، محض احتیاط به فکر یک اسم دومی برای خودم باشم! یک وقت دیدی یواش یواش کار به پاکسازی اسمهای آدمها هم کشیده شد! فعلا که در کشور ما هیچ چیزغیرممکن نیست!

Sunday، April 20، 2008

کنفرانس

کنفرانس تشکیل می شود از یک عده آدم مهم که به تنهایی کاری از آنها ساخته نیست و سرانجام به این نتیجه می رسند که جمعا نیز کاری ازشان ساخته نیست!
فرد آلن

Saturday، April 12، 2008

عرق ملی از نوع بخشنامه ای

داشتم خبرها و نظرات مربوط به رضازاده و حضورش در آن تبلیغ تلویزیونی و بخشنامه تربیت بدنی که می گوید قهرمانان ورزشی کشور نمی توانند در تبلیغات شبکه های ماهواره ای حضور یابند را می دیدم. دیدم این بخش نامه ایی کردن امور در کشورهم یواش یواش دارد به یک عرف تبدیل می شود.

می خواهیم جامعه ای عفیف ونجیب داشته باشیم(حالا بماند که کلا عفیف بودن و نجابت داشتن تا چه حد به این حجاب رسمی که در کشور تعرف می شود ارتباط دارد!)،به جای آنکه راهش را پیدا کنیم تا مثل کشورهایی که حجاب در آنها اجباری نیست اما درصد زیادی از مردمش آن را محترم می شمرند بشویم،بخشنامه و دستور صادر می کنیم که با بگیر وببند مثلا جامعه مان بشود نجیب! نتیجه اش هم همین می شود که داریم می بینیم. بوی گند نجابتش از گوشه و کنار دارد می زند بالا!
می خواهیم مردم اینقدر نروند دوبی و آنتالیا، به جای آنکه روی جاذبه های گردشگری ایران کار کنیم،مکانهای تفریحی و اقامتی درست و حسابی بسازیم و اینقدر به سر و پا و خشتک مردم گیر ندهیم و... تا سفرهای خارجی حالت منطقی به خودشان بگیرند، تبلیغ تورهای دوبی را در رسانه ها ممنوع کرده ،پرواز مستقیم به آنتالیا را حذف و مبلغ خروجی آن را چند برابر می کنیم! خب آن آدمی که می خواهد پانصدهزارتومن،یک میلیون یا هرچقدر هزینه کند برود فرضا دوبی که به خاطر مثلا چهل هزار تومان مبلغ خروجی سفرش را کنسل نمی کند،تنها نتیجه اش این می شود که موقع پرداخت این مبلغ و خروج از کشور، چند فحش نان و آبدار نثار کوچک و بزرگ مملکت می کند!
می خواهیم مردم از فلان داروی ساخت داخل استفاده کنند، به جای آنکه بیاییم کیفیت دارو را ببریم بالا، به استاندارد های جهانی برسانیمش و اطلاع رسانی کنیم تا مردم و خصوصا پزشکان به مصرف و تجویز آن ترقیب شوند ، یک دفعه میاییم داروی اصلی را که پزشکان و بیماران به آن خو گرفته اند با قیمت چند برابر می دهیم بیرون تا بیماران از روی اجبار بروند از فلان داروی ساخت داخل که اصلا معلوم نیست طبق کدام استاندارد ساخته شده و کجا امتحانش را پس داده استفاده کنند.نتیجه اش هم این خواهد بود که خانواده های بیماران به جای آنکه اطمینانشان به محصول ایرانی بیشتر شود ، هنگام دعا و نذر و نیازهایی که برای بیمارشان می کنند چهارتا لعن و نفرین هم نثار کسانی می کنند که توی این همه مصیبت یک درد دیگر هم به دردهایشان اضافه کرده اند.
حالا هم تربیت بدنی بخش نامه صادر می کند که قهرمانان ورزشی حق ندارند در تبلیغات شبکه های ماهواره ای حضور یابند. نتیجه؟ حالا قهرمان ورزشی ما که می بیند اگر در ایران بماند نه تنها خیلی از امکانات را از دست می دهد بلکه حتی اجازه کسب درآمد از یک راه معمولی و عرفی را هم ندارد، به اولین پیشنهاد خارجی با کله جواب مثبت می دهد!

می گویند هیچ کس برای شکست خوردن نقشه نمی کشد بلکه صرفا در نقشه کشیدن شکست می خورد. اما ظاهرا در کشور ما عده ای از همان اول کار برای شکست خوردن نقشه می کشند!
خداوند آخر و عاقبت کشوری را که نجابت و عرق ملی و قهرمان ملی و نوآوری و ابتکار و باقی مزایا و افتخاراتش بخشنامه ای است(!) ختم به خیر کند.
-------------------------------------
پ.ن : 1- من خودم شخصا دید خوبی به رضازاده ندارم ، دلایلش هم بماند. اما این حرف رضازاده را که گفته: "من در آخرين سال‌هاي ورزش‌ حرفه‌اي به سر مي‌برم. اين حق من است كه بتوانم براي زندگي آينده‌ام درآمدزايي كنم. من تا چند سال پيش يك آپارتمان هم در تهران نداشتم .در آمد من را با فوتباليست‌ها مقايسه كنند. من بيشتر باعث افتخار شدم يا آنها؟ من بيشتر زحمت مي‌كشم يا آن‌ها؟ " کاملا قبول دارم. کسانی که اندکی از سیاست حاکم بر ورزش ایران وتبعیض های آشکار و پنهان آن خبر داشته باشند به خوبی منظور او را می فهمند و متوجه هستند که در این کشور اگر رشته ای و یا ورزشکاری به دولت و کشور مدیون و بدهکار باشد، فوتبال و فوتبالیست ها هستند نه امثال رضا زاده .

2 - "در ایران قهرمانان و پهلوانان زیادی وجود دارند که با استفاده از امکانات کشور و حمایتهای نظام و البته تلاش مجدانه خود به جایی رسیده و کرسیهای جهانی را از آن خود می نمایند، ولی معلوم نیست برخی نظیر این ورزشکار چگونه حاضر می شوند برای کسب اندک درآمدی اعتبار خود و ارزشهای یک ملت را به بازی بگیرند." به غیر از "تلاش مجدانه خود" باقی اش حرف چرت است! قهرمانانی امثال رضازاده و هادی ساعی محصول کدام امکانات و سیستم استعدادیابی ورزشی در ایران هستند؟! فبل از آنکه مقام بیاورند چه حمایتی ازشان شده است؟

3 - کسانی که با دیدن این آگهی احساساتشان جریحه دار شده و ارزش ملتشان را از دست رفته دیده اند، بهتر است اول یک سری به خوشان بزنند که تا این حد ساده لوحانه اسطوره سازی های رسانه ها رویشان اثر گذاشته و حالا از یک قهرمان ورزشی انتظار یک اسطوره را دارند. بعد هم بدانند آن ملتی که ارزش ها و آبرویش با یک تبلیغ تلویزیونی بخواهد از بین برود، مطمعنا از اولش هم ارزش و آبرویی نداشته است.

4 – خوش به حال این املاک رابینسون! این روزها به بهانه حضور رضازاده و حواشی این حضور، آنقدرنام رابینسون در وبلاگ ها و سایت های خبری فارسی زبان آمده که که تا سالهای سال اگر کسی در اینترنت سرچ کند "رابینسون" احتمالا آخرش سر از املاک رابینسون درمیاورد! اگر چهار برابر پولی که به رضازاده داده را هم خرج می کرد به چنین موفقیتی نمی رسید!

Sunday، April 6، 2008

بی خانمان داریم تا بی خانمان


در گیر و دار مسابقات جام جهانی 2006 فوتبال و ذوق کردن های الکی مان بود که برای اولین بار با تشکیلات بزرگی که با همکاری انجمن فوتبال اروپا (UEFA)، سازمان ملل، شبکه بین المللی روزنامه های خیابانی و همکاری باشگا ه های بزرگی چون منچستر یونایتد، رئال مادرید و ستارگانی چون لوئیس فیگو،رونالدینهو،لوئیس گارسیا، ایکر کاسیلاس، سرالکس فرگوسن، ریو فردیناد و...و با حمایت های مالی شرکت های معروفی چون Nike اقدام به برگزاری جام جهانی دیگری می کرد با نام " جام جهانی فوتبال بی خانمان ها" آشنا شدم. این تشکیلات با این اعتقاد که می توان با استفاده از محبوبیت جهانی فوتبال، در راستای سالم سازی جوامع و بازپروری آسیب دیدگان اجتماعی گام های بزرگی برداشت، اقدام به برگزاری مسابقات جام جهانی بی خانمان ها از سال 2003 کرده بود.کلیه سازمان هایی که تیمی متشکل از افراد(زن یا مرد) حداقل دارای 16 سال سن که جزو یکی از گروه های تعریف شده یعنی: دستفروشان، بی خانمان ها، معتادین به مواد مخدر و الکلی که دوران ترکشان را می گذرانند، پناهندگانی که هنوز وضعیتشان مشخص نیست و اجازه کار ندارند و به طور کلی آسیب دیدگان اجتماعی باشند تشکیل می داد می توانست در این مسابقات شرکت کند. نگاهی به لیست تیم های شرکت کننده انداختم.از افغانستان فقیرش بگیرید تا نروژ و سوئد پولدارش در این لیست حاضر بودند اما نامی از ایران در کار نبود! یعنی چه؟ یعنی ما معتاد و بی خانمان و پناهنده افغانی و دستفروش نداریم؟! یا داریم و آدم حسابشان نمی کنیم؟! همان زمان یک مقاله مفصلی در یکی از نشریات ورزشی درباره اش نوشتم. حقیقتش آن موقع فکر می کردم کسی در ایران با این مسابقات آشنا نیست و اگر این اطلاع رسانی صورت بگیرد قطعا در دوره های بعد ایران نیز پای ثابت مسابقات خواهد بود. تحقیقی هم که همان زمان بر روی بازیکنان تیم های شرکت کننده صورت پذیرفته بود نشان می داد این افراد پس از شرکت در این مسابقات 94 درصدشان انگیزه جدیدی برای زندگی پیدا کرده بودند. 85 درصدشان روابط اجتماعیشان بهبود پیدا کرده بود. 38 درصد کار ثابت پیدا کرده بودند. 28 درصدشان تصمیم به ادامه تحصیل گرفته بودند. از 43 درصد بازیکنانی که درگیر الکل و مواد مخدر بودند 68 درصدشان موفق به ترک شده بودند و دوازده تن از آنان موفق شده بودند از طریق فوتبال با تیم های حرفه ای و نیمه حرفه ای کار کرده و امرار معاش کنند. خب پس ما چرا شرکت نکنیم؟ چراکه نه؟ تا دلت بخواهد آسیب دیده اجتماعی داریم (که از دید من اگر پایش بیافتد خیلی با غیرت تر از فوتبالیست های گل و بلبل مان بازی می کنند) و تا دلت بخواهد سازمان های عریض و طویلی چون بهزیستی و کمیته امداد و....فریاد عدالت خواهی و کمک به همنوع ودستگیری از ضعفا و غیره مان هم که گوش فلک را کر کرده! یک هزارم هزینه هایی را هم که برای فوتبالمان می کنیم برای شرکت در این مسابقات کفایت می کند. پس حتما حدس من درست بوده!
لطفا به فکرم نخندید، می دانم که احمقانه بود.
دیروز وقتی لیست جدید تیم هایی را که خودشان را برای جام جهانی 2008 که در ملبورن استرالیا برگزار می شود، آماده می کنند دیدم داغ دلم تازه شد. حقیقتا دلم برای بی خانمان ها و...ایران سوخت. متخصص و کارشناسمان که شانس نیاوردند هیچ، معتاد و کارتن خوابمان هم باید حسرت بی خانمان های دیگر کشورها را بخورند. دیگران چه کارها می کنند و چه نتایجی می گیرند،ما چه می کنیم و چه نتایجی می گیریم. چون آشغال از کشور بیرونشان می کنیم،همچون زباله از خیابان جمعشان می کنیم و به لقب "انگل اجتماع " مفتخرشان می کنیم و لابد انتظار داریم دسته دسته اصلاح شده و به جامعه برگردند!

Tuesday، April 1، 2008

اسلو فود!


با غذاهای سریع و حاضری (Fast Food) که همه آشنا هستیم. اما حداقل خودم اولین باره که چیزی در مورد غذاى آهسته (Slow Food) می شنوم!
ظاهرا این "غذای آهسته" جنبشی است که فعالان آن در قالب یک سازمان غیردولتی در مقابل غذای سریع(Fast Food) و تبعات آن به فعالیت مشغولند.
اعضای این سازمان معتقدند "فست فودها" آهسته آهسته باعث از بین رفتن غذاهای محلی شده و مردم با عادت کردن به این غذاها،دیگر وقت و توجه کافى صرف تغذیه خود و لذت بردن ار آن نمی کنند.
البته تا آنجایی که من متوجه شدم اهداف آنها خیلی وسیع تر از این قضیه است و درواقع به نوعی در مقابل زندگی پرشتاب امروزی که فرصت لذت بردن از بسیاری از مواهب زندگی را از ما گرفته،موضع گرفته اند.
این سازمان که مقر اصلی آن در ایتالیا است، بیش از 80000 عضو، و در کشورهای آمریکا، انگلستان، ژاپن، آلمان، فرانسه و سویس دفتر نمایندگی دارد.
در کشور ما هم، خصوصا با آن سابقه و تنوعی که در غذاهای سنتی مان داریم و همچنین خصوصیت های فرهنگی مثل وقت گذاشتن برای تهیه و پخت غذا و صرف آن در کنار خانواده و غیره. کم نیستند افرادی که چندان میانه ایی با "فست فودها" نداشته و با نگرش این سازمان موافقند. البته فکر نمی کنم این مخالفت و موافقت درحدی باشد که حاضر باشند 50 یورو برایش هزینه کنند تا به این سازمان بین المللی بپیوندند!