Friday، May 9، 2008

فاجعه سرانه مطالعه در ایران، علم بهتراست یا مدرک؟!

خبری که به شکل گسترده در چند روز اخیر، در بسیاری از روزنامه ها، وبلاگ ها و سایت های خبری به نقل از خبرگزاری دولتی "ایرنا" منتشر شد،خیلی ساده و گویا بود؛ " رييس سازمان كتابخانه و اسناد ملي ايران سرانه كتابخواني در كشور را دو دقيقه در شبانه روز اعلام كرد." علي اكبر اشعري این را هم گفته بود که: " چنين سرانه‌اي براي ملتي كه بيش از ‪ ۸۵درصد جمعيت آن با سواد هستند،بسيار تاسف بار است."
این میزان سرانه مطالعه را در کشوری که مدعی فرهنگ و به شدت نیازمند پیشرفت است چه می توان نامید؟ آمار؟ بحران؟ یا فاجعه؟
البته شنیدن چنین آماری چندان هم چیز تازه ای نبود. همه ساله در هنگام برگزاری نمایشگاه بین المللی کتاب تهران، آماری از این دست نقل رسانه ها است. همین قدر هم که تلاش هایی برای کمرنگ کردن یا نادیده گرفتن این آمار صورت گرفته و می گیرد، نشان از ناخوشایند بودن این آمار دارد. منصور واعظی دبیر کل نهاد کتابخانه‌های عمومی کشور این مشکل را از شاخص‌های نهادهایی چون سازمان ملل و یونسکو می داند(!) و می گوید: " بر اساس این شاخص‌ها خواندن دعا جزو آمار مطالعه به حساب نمی‌آید در صورتی که در کشوری چون ایران، خواندن دعا بسیار زیاد است و دعا تاثیر بسیار عمیقی بر افراد دارد." وزیر ارشاد نیز با اتهام خواندن چنین آمارهایی می گوید: " كساني كه مردم ايران را متهم مي‌كنند كه اهل كتابخواني نيستند به نمايشگاه بين‌المللي تهران بيايند تا غلط بودن فرضيات پيشين خود را به چشم خويش بينند."
به هر حال نگاهی به تیراژ کتاب های چاپ شده در ایران، به خوبی نشان می دهد که وضعیت و فرهنگ مطالعه در ایران مطلوب نیست، حتی اگر سرانه مطالعه کتاب در کشور را بیشتر از دو دقیقه در شبانه روز فرض کنیم. اما سئوالی که در این بین پیش می آید این است که علت این عدم اقبال عمومی به مطالعه (به طور خاص مطالعه کتاب) در چیست؟ تا کنون کارشناسان و دست اندرکاران دلایل زیادی را برای این سرانه تاسف بار مطرح کرده اند که از جمله می توان به بالا بودن قیمت کتاب، سانسور ، توزیع نا مناسب کتاب و کاهش کیفیت کتاب ها در کشور اشاره کرد. اگرچه همه این موارد می توانند در کاهش میزان مطالعه نقش داشته باشند، اما به نظر نمی رسد نقش هیچ یک از آنها تا این حد تاثیر گذار باشد.
قیمت کتاب در ایران به نسبت کشورهای غربی بسیار پایین است.حتی اگر مساله تفاوت درآمدها را مطرح کنیم باز هم می توان مقایسه قدیمی "ساندویچ وکتاب" را پیش کشید. این مقایسه از جهاتی واقعا قابل تامل است. قیمت یک کتاب معمولی تقریبا با قیمت یک "ساندویچ" برابر است، اما اگر یک نگاه به سطح شهر بی اندازید افزایش روز به روز رستوران های"فست فود" را به وضوح خواهید دید در حالیکه تعداد کتابفروشی ها اگر کاهش پیدا نکرده باشد، افزایشی هم نداشته است. مساله سانسور آنقدر همه گیر نیست که به طور کلی آمار مطالعه را پایین بیاورد. مشاهده تعداد زیادی دانشجو و دانش آموز شهرستانی که برای تهیه کتاب در ایام نمایشگاه به تهران می آیند هم به خوبی نشان می دهد که اگر نیاز وجود داشته باشد،توزیع نا مناسب هم جلودار خریدار کتاب نیست. بله، نیاز! به نظر می رسد مشکل اصلی همان احساس نیاز باشد. مردم به مطالعه کتاب احساس نیاز نمی کنند. اگر قیمت،توزیع و کیفت کتاب ها مشکل اصلی بود، قاعدتا کتاب های "کمک درسی" باید جزو کم فروش ترین کتابها و ناشران آنها باید جزو مشکل دارترین ناشرین بودند. کتاب های "کمک درسی" و "کنکور" اکثرا نسبت به سایر کتاب ها گران ترند، کیفیتشان خصوصا از لحاظ محتوی چندان جالب توجه نیست چون محدود شده به یک سری سئوال و تست. اما جالب است که این کتاب ها جزو پر تیراژترین و پرفروش ترین کتاب ها در ایران هستد. حتی انتشارات "گاج" که به طور خاص در همین زمینه فعالیت می کند در سال 1385 طبق آمار خانه کتاب، به عنوان ناشر اول کشور معرفی شد.
شاید بتوان اینگونه نتیجه گیری کرد که عدم استقبال مردم از مطالعه، عدم احساس نیاز به دانستن و دانش- از جنس غیر رسمی اش- باشد. در جامعه ای که مردم به شدت با مشکلات اقتصادی روبرو هستند، خواه ناخواه نگاهشان به هر موضوعی از سر سود و زیان است.یک کار، یک هدف ، یک کتاب و هرچیزی که برایش هزینه می کنند باید یک جایی به دردشان بخورد و این بدرد خوردن را البته باید بتوان با یک چیز سنجید، چیزی مثل اسکناس! از طرفی متاسفانه در ایران دانشی که از طرق غیر رسمی به دست آمده باشد دارای هیچ ارزشی نیست. شما به طرف توصیه می کنید که مطالعه کند،طرف می پرسد مطالعه به چه دردش می خورد؟ شما می گویید خب معلوماتت می رود بالا و طرف به شما جواب می دهد: ببخشید! با معلومات بالا به کسی دوسیر پنیر می دهند؟! و یا حتی به خاطر داشتن معلومات بالا کسی را استخدام می کنند؟! در واقع دانایی و دانستن در باور مردم و مسوولان ایران به تحصیلات رسمی و مدارک دانشگاهی خلاصه شده است. شما هیچ اداره ای را در ایران مشاهده نمی کنید که به جای مدرک تحصیلی، برای میزان دانایی و دانش غیر رسمی شما(که قاعدتا یکی از راه های به دست آوردنش همین مطالعه کتاب است) ارزشی قائل شود. در حالیکه در بسیاری از کشورهای جهان مدارک معادل وجود دارند و تجربیات و دانش فرد که از طرق غیر رسمی به دست آمده را هم مورد ارزشیابی قرار می دهند، در ایران چنین روندی مورد قبول مراجع رسمی نیست. به زبان ساده تر یک شهروند در ایران احساس می کند آن دانش و آگاهی که در آینده به درد او خواهد خورد فقط یک مدرک رسمی دانشگاهی است و خارج از این حیطه، دانش و آگاهی او مطلقا دارای هیچ ارزشی نخواهد بود.
در جوامعی که امکان بروز خلاقیت ها با تکیه بر تجربیات و دانسته های فردی امکان پذیر است و حتی رسانه ها روی آن تبلیغ می کنند، انگیزه مردم هم برای بروز خلاقیت ها که یکی از راه هایش افزایش سطح آگاهی و دانششان از طریق مطالعه است، افزایش پیدا می کند. "بیل گیس" و " آنتونی رابینز" شاید نمونه های خوبی باشند. "بیل گیس" یک ترک تحصیل کرده دانشگاه بود و "آنتونی رابینز" اصلا در زمینه روانشناسی دارای تحصیلات دانشگاهی نیست، اما هردوی آنها جزو افراد موفق و تاثیر گذار در دنیا محسوب می شوند. دیدن چنین اشخاصی به افراد عادی جامعه این اعتماد به نفس را می دهد که اگر حتی مدرک یا تحصیلات رسمی هم نداشته باشند، راه برای پیشرفت و موفقیتشان بسته نیست. درست برعکس جوامعی مثل ایران که همه چیز به مدرک خلاصه می شود. اگر "بیل گیس" در ایران زندگی می کرد(به عنوان یک ترک تحصیل کرده دانشگاه) شاید حتی برای ثبت شرکتش هم به مشکل برمی خورد! و تنها تصویری که می توان در صورت ایرانی بودن " آنتونی رابینز" در ذهن تصور کرد، تصویر شطرنجی شده او در یک برنامه عبرت آموز تلویزیونی است درحالیکه گوینده برنامه دارد خبر دستگیری یک شیاد بی سواد (آنتونی رابینز فرضی) که در کار روانشناسان دخالت کرده را می دهد! خب طبیعی است که مردم در چنین جامعه ایی تنها برای دانشی ارزش قائلند که منجر به اخذ مدرک می شود. نتیجه اش هم این می شود که افراد جامعه تنها به سمت همان دانش رسمی حرکت می کنند و تنها برای آن است که حاضرند هزینه کنند.
فروش سرسام آور کتب "کمک آموزشی" و "کنکور" و رکود سایر کتاب ها به خوبی نشان می دهد که مشکل مردم هزینه کردن نیست، بلکه مردم برای چیزی هزینه می کنند که احساس کنند در جامعه به کارشان می آید. به نظر می رسد تغییر نگرش در سطح کلان مسوولان جامعه و ارزش قائل شدن برای دانایی و دانش- بدون در نظر گرفتن اینکه از چه راهی به دست آمده است- راهی است که مردم را به کسب خود دانش تشویق خواهد کرد و وقتی کسب دانش در جامعه ای به یک ارزش تبدیل شد، قاعدتا تمام راه های کسب دانش که یکی از مهمترین آنها هم همین مطالعه کتاب است افزایش خواهد یافت.

پ.ن: البته در این مطلب، مطالعه کتاب با هدف کسب دانش مد نظر بوده است.